مرتضى راوندى
89
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به دو باشد آباد شهر و سپاه * همان زيردستان فريادخواه دبيران كه پيوند جان منند * همه پادشا بر جهان منند « رئيس طبقه دبيران دبيربد يا « دبيرمهست » ناميده مىشد و گاهى نام او در زمره مقربان پادشاه ذكر مىشده و پادشاه احيانا ماموريتهاى سياسى هم به او محول مىكرده است . » در جريان ماموريتهاى سياسى چه قبل و چه بعد از نهضت اسلامى غير از دبيران ، سخنگويان و مامورين سياسى « سفرا » مقام و موقعيّت ممتازى داشتند ، و طرز گفتگو و محاوره آنان در پيشرفت يا عدم موفقيّت زمامداران نقش مهمى ايفا مىكرد ، به همين مناسبت در تاريخ ادبى و اجتماعى جهان اسلامى براى « دبيران » و « سخنگويان » مقام و ارزش فراوان قائل شدهاند . خصوصيات علمى و اخلاقى يك دبير بهنظر نظامى عروضى : « دبير ، بايد كريم الاصل ، شريف العرض ، دقيق النظر ، عميق الفكر ، ثابت الرأى باشد ، و از ادب و ثمرات آن قسم اكبر و حظّ اوفر نصيب او رسيده باشد ، و از قياسات منطقى بعيد و بيگانه نباشد ، و مراتب ابناء زمانه شناسد و مقادير اهل روزگار داند و به حطام دنيوى و مزخرفات آن مشغول نباشد . . . و عرض مخدوم را محفوظ دارد و در اثناء كتابت و مساق ترسّل بر ارباب حرمت و اصحاب حشمت نستيزد و اگرچه ميان مخدوم و مخاطب او مخاصمت باشد ، او قلم نگاه دارد . . . الا بدان كسى كه تجاوز حدّ كرده باشد . . . به هركس آن نويسد كه اصلونسب و ملك و ولايت و لشكر و خزينهء او بر آن دليل باشد . . . و در سياقت سخن آن طريق گيرد كه الفاظ متابع معانى آيد و سخن كوتاه گردد كه فصحاء عرب گفتهاند : « خير الكلام ماقلّ و دلّ . . . » اما سخن دبير بدين درجه نرسد تا از هر علم بهرهاى ندارد و از هر استاد نكتهاى ياد نگيرد و از هر حكيم لطيفهاى نشنود و از هر اديب طرفهاى اقتباس نكند . . . » « 1 » سپس نظامى عروضى براى توضيح و بيان منظور خود مىنويسد : « در دورهاى كه اسكافى مقام دبيرى داشت ، ماكان كاكوى ، راه عصيان پيش گرفت . نوح بن منصور ، تاش را با عدهاى سپاهى به جنگ او فرستاد ، در اين جنگ ، ماكان كشته شد . تاش به اسكافى گفت : كبوتر ببايد فرستاد ، بر مقدمه ، تا از پى آن مسرع « 1 » فرستاده شود . اما جمله وقايع را
--> ( 1 ) . مأمورى سريع السير